بعضی وقتا آدم به قدری خسته و سردرگم میشه که دیگه خودشم نمیتونه دلیلی واسه افکار ، رفتار ها ، حرف ها و احساساتش پیدا کنه
من وبلاگ 🖤BLACK🖤 را ساختم تا بنویسم ؛ تا آزادانه بنویسم.
احساساتی که دارم را
هر جمله یا مطلبی که با احساساتم سازگاری دارد را
هر مطلب جالبی که می شنوم یا می خوانم را
هیچ محدودیتی برای نوشتنِ خوب وجود ندارد.
هر کسی که نویسنده بشه ، هیچ قانونی برای وبلاگ محدودش نمیکنه بجز یک چیز...
گذاشتن پست ها با محتوای نا مناسب (محتوای توهین آمیز یا مسائل غیر اخلاقی) ، ممنوعه.
با کمال میل از کسانی که علاقه مند به نوشتنِ خوب هستن ، استقبال می کنم.
من با عشق ، زنده هستم
انسان دو نوع معلم داره
آموزگار و روزگار؛
هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی...
دومی با تلخی به تو می آموزد.
اولی به قیمت جانش،
دومی به قیمت جانت.
یه چیزی وجود داره به اسم "سالگرد تروما"
ممکنه یکروز از خواب بیدار بشی بدون هیچ دلیلی احساس عصبانیت و پریشونی داشته باشی، چون بدنت یادشه پارسالِ اون روز دقیقا چه اتفاقی افتاده؛ حتی اگه خودت یادت نباشه...
هر سخن عاشقانه ای که می شنوم...
هر متن عاشقانه ای که می خوانم...
مرا به یاد شما می اندازد
♥️♥️♥️♥️♥️
عشق یعنی
با لبخندش ، لبخند بزنی
با خنده اش ، بخندی
با نگرانی اش ، نگران بشی
با غمش ، غمگین بشی
هر وقت چیزی ، کوچکترین ارتباطی باهاش داشت ؛ ذوق کنی ، یادش بیفتی و لبخند بزنی
با دیدن یا شنیدن زیبایی ها و خوبی ها ، اسمش رو زمزمه کنی
و با شنیدن یا بر زبان آوردن نامش ، لبخند روی لب هات بنشینه
مردم ، توی گذشته زندگی می کنن و حسرت لحظات رو می خورن ؛ بدون اینکه متوجه موضوعی باشن.
آینده که میاد و میشه حال ، ما حسرت زمانی رو می خوریم که الان ، حالمون هست. یعنی حسرت همین روز ها و لحظات رو می خوریم.
چشمم به آسمان افتاد؛
خورشید ، در حال طلوع کردن و هوا ابریه ....
و من ، کسانی را که عاشقانه دوستشان دارم را به یاد می آورم.
در دنیایی که فهمیدن درد دارد تا میتونید نفهمید