در سکوتی نرم، دستهایمان گره خورده،
در میان سایهها، قصهای ناگفته است.
لبخندت چون نسیمی، بر دل میگذرد،
و من در این خیال، گم شدهام.
در سکوتی نرم، دستهایمان گره خورده،
در میان سایهها، قصهای ناگفته است.
لبخندت چون نسیمی، بر دل میگذرد،
و من در این خیال، گم شدهام.
من فقط از دوتا آرزو خسته نمیشم...
آرزو برای عشق
آرزو برای مرگ
چشم انتظار کسی در دل شب
که بیاید و بگوید: "نمیرم"
اما در این سکوت غمانگیز
فقط یاد تو، مونس ماست
وقتی به دریا نگاه میکنم،
انگار به عمق احساساتم نگاه میکنم.
شاید خیلی وقت ها ، دیگه نخوای ادامه بدی اما ممکنه...
کسی باشه که به بودنت احتیاج داشته باشه
نه نفرینت می کنم
و نه میسپارمت به کارما
همین که هیچ کس اندازه من دوست نداره بسه
در میانهی شب،
نور یک شمع میتواند
تاریکی را به روشنی تبدیل کند.
ماه ، مرا به یاد شما می اندازد.
در تاریکی شب ، ماه ، نور می بخشد ؛ همان گونه که شما به دنیای من ، نور بخشیدید .
به من مداد سیاه دادن
و گفتن زندگیتو رنگی بکش
نیاز نیست همیشه بخشی از نور باشیم
بیایید گاهی به جمله
"یه سایه تو اعماق نور"
پایبند باشیم