از دیشب آنقدر حالم بده که میخوام کل روز رو گریه کنم، میخوام بشینم یه گوشه و خودم رو تو دنیای خیالم غرق کنم، میخوام خاطرات خوبم  رو با افراد بد فراموش کنم، میخوام از بند همه چیز رهاشم. میخوام فقط یکی باشه که بشینه و به حرفام گوش کنه، بی منت، بی قضاوت. اما به جای درد و دل کردن با کسی که دوسم داره و حالم براش مهمه باید اشک هامو از خانواده ام پنهان کنم. باید بلندشم و برای فردام تلاش کنم، فردایی که بهم تحمیل شده. میخوام آروم چشام رو ببندم و بخوابم، یه خواب ابدی، خواب مرگ.