در هوایی که آرام ، آرام ، به سوی تاریکی می رفت ؛ مرواریدی درخشید.
مرواریدی که در تاریکی ، ظهور کرد.
مرواریدِ شب
در هوایی که آرام ، آرام ، به سوی تاریکی می رفت ؛ مرواریدی درخشید.
مرواریدی که در تاریکی ، ظهور کرد.
مرواریدِ شب
شنیدن صدای قلب ، برای برخی حیوانات ، آرامش بخش است.
فکر میکنم صدای قلب ، برای همه آرامش بخش هست.
صدایی که میگوید :
زندگی جریان داره...
من کنارتم....
من هستم...
تجربه حس داشتن برادر بزرگتر ؛ خیلی خوبه
اینکه بدونی کسی از ته قلبش دوستت داره و کنارته
حتی اگر به زبان نیاره ؛ با نگاهش و با حضورش ، بهت نشون میده براش مهمی
روزی که باران بارید ، همه چیز عوض شد...
حال و هوایم...
افکارم...
ذهنم...
احساساتم...
قلبم...
ناخودآگاهم...
اطرافم...
حصاری دیگر را اطراف خودم میکشم.
حصاری برای حفاظت از...
عشق
قلب
روح
جسم
ذهن
خود
و هر آنچه و هر آن کس که برای مهم ، ارزشمند و عزیز هستند
به سختی چشمانم را باز می کنم.
تلاش میکنم و بلند می شوم.
بلند می شوم اما به سختی.
بلند می شوم اما خسته ام.
چشم هایم ، خالی از امید هستند....
لب هایم ، ترک خورده اند.....
صورتم ، بی جان است.....
شانه هایم ، افتاده اند....
کمرم ، خم شده است....
زانو هایم ، لرزان اند....
پاهایم ، توانی ندارند.....
دیگر توان ایستادن ، ندارم.
تلاش میکنم بایستم ؛ نه محکم ، بلکه ، فقط ، بایستم.
سرم را بالا می گیرم.
ناگهان.....
تمام توانم ، فرو می پاشد.
زانو هایم ، آشکارا می لرزند و پاهایم ، وزنم را رها می کنند.
در یک لحظه ، به زمین می افتم.
دیگر توانی برای ادامه دادن ندارم....
شاید روزِ رفتنِ من ، نزدیک باشد....
شاید....
اولین بارِ خیلی چیز ها ، هرگز فراموش نمیشه...
اولین باری که بی دلیل ، استرس گرفتی...
اولین باری که بی دلیل ، گریه کردی...
اولین باری که کسی اعتمادت را شکست...
اولین باری که شکستی...
اولین باری که کسی وارد تنهایی ات شد و دستت را گرفت...
اولین باری که عشق را تجربه کردی...
اولین باری که با شادی عزیز ترین فرد زندگیت ، قلبت پر کشید و لبریز از شادی شد...
اولین باری که با غم او ، دنیایت ویران شد و قلبت شکست...
اولین باری که با شکسته شدن عزیزانت ، شکستی...
💔💔💔💔
برخی افراد کار هایی می کنن یا حرفایی می زنن که اگر قبلا انجام می دادن یا بیان می کردن ؛ خیلی روم تاثیر منفی میذاشت و ناراحت و عصبی میشدم
ولی الان ، به خودم میگم مهم نیست ، اهمیت نداره و واقعا هم همین طوره
دیگه برام مهم نیست اون افراد چی راجبم فکر می کنن ، چه بهم می گن و چه کاری انجام میدن .
حالا میتونم از خودم حفاظت کنم و اجازه ندم اون افراد ، روم تاثیر بذارن .
چون برام ارزشی ندارن و دلیلی نداره حتی یک لحظه از وقتم را براشون ، تلف کنم .
آدمایی هستن که لیاقت یک لحظه وقتِ دیگران را ندارن ؛ چه برسه به اینکه کسی بهشون اجازه بده روش تاثیر بذارن ، برنجوننش و خُردش کنن .
بنظرم ، اگر به کسی که شایستگی وقتت را نداره ، اجازه ندی وقتت را بگیره ؛ زندگی راحت تر میشه ؛ صبرت برای چیزای مهم ، تحلیل میره ؛ تحملت برای چیزای مهم تر ، صرف میشه ؛ وقتت برای کسانی میمونه که برات مهم و عزیز هستن و تمام زندگیت ، میشه عزیزانت و افرادی که برات مهم هستن .
بعضی وقت ها ، عشق ، تمامِ لبخند هایت را از بین می برد...
اما از بین رفتن لبخند هایت ، برایت ناراحت کننده نیست ؛ بلکه خوشحال کننده است...
زیرا لبخند هایت با یاد آوری عشق ، از بین رفته اند.
دوستی و امید ، نقطه شباهت جالبی دارند:
پیدا کردن دوستِ خوب ، سخت است...
اما حفظ دوستِ خوب ، از پیدا کردن آن ، سخت تر است
گاهی امیدوار شدن ، سخت است....
اما امیدوار بودن و ماندن ، بسیار سخت تر است
بدست آوردن هردو ، سخت ؛ اما حفظ شان ، سخت تر است