شنیدن صدای قلب ، برای برخی حیوانات ، آرامش بخش است.
فکر میکنم صدای قلب ، برای همه آرامش بخش هست.
صدایی که میگوید :
زندگی جریان داره...
من کنارتم....
من هستم...
شنیدن صدای قلب ، برای برخی حیوانات ، آرامش بخش است.
فکر میکنم صدای قلب ، برای همه آرامش بخش هست.
صدایی که میگوید :
زندگی جریان داره...
من کنارتم....
من هستم...
دیگر نمیدانم لبخندها را باور کنم یا سکوتها را.
نمیدانم "دوستت دارم"ها راستاند، یا زهر شیرینی هستند که آهسته جانت را میگیرند.
این روزها آدمها دروغ را با چنان لبخندِ صادقی میگویند که گاهی از صداقت، میترسم…
من ماندهام با دلی که هر بار بیدفاعتر از پیش، به دست نگاههایی افتاد که بلد بودند دروغ را در قالبِ عشق بپیچند.
با ذهنی که شبها زیر بارِ "کاش نمیگفتم"، "کاش نمیباوریدم"، از هم میپاشد.
با چشمی که دیگر نمیداند اشکِ مقابلش از درد است یا نقاب…
باور کردن، سختترین کارِ دنیاست وقتی هزار بار باورت را لگد کردهاند.
و بدتر آنکه… دیگر حتی نمیتوانی به خودت اطمینان داشته باشی.
نکند این بار هم اشتباه کرده باشم؟
نکند این بار هم چشمم حقیقت را ندیده باشد؟
میدانم که آدمها قرار نیست همیشه راست بگویند،
اما کاش…
کاش دستکم دروغ را اینقدر شبیهِ راست نمیگفتند.
اشتباهم ایــن بــود
هر جا رنـجيدم؛
خـــنديدم...
فكر کردند درد ندارد
ضربه هایشان را
محكم تر زدند...!
#چارلی_چاپلین
حالا من موندم و یه کنج خلوت
که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطم های امواج جدایی
زده کاشونه ام رو صد تکه کرده
برسد روزی که چشمانم باز نشوند،
و دیگر نبینم غمها را،
ندیده بگیرم تلخیهای دنیا را،
و در سکوتِ ابدی، آرام بگیرم.
برسد روزی که دیگر خسته نباشم،
که دیگر نخواهم تحمل کنم زخمهای زمان را،
و نفسهایم بیهیچ اضطرابی،
در آرامشی بیپایان جاری شوند.
اما تا آن روز،
چشمانم باز است،
شاهدِ تمام رنگها و سایهها،
با تمام دردها و شادیها،
و دلام به امید روزی که در آرامش فرو روم،
صبورانه میتپد...
تجربه حس داشتن برادر بزرگتر ؛ خیلی خوبه
اینکه بدونی کسی از ته قلبش دوستت داره و کنارته
حتی اگر به زبان نیاره ؛ با نگاهش و با حضورش ، بهت نشون میده براش مهمی
یه وقتایی هست که دلم میخواد توی بغل یکی جا خشک کنم و یه دل سیر گریه کنم. میخوام گریه کنم و هرچی که تو دلم هست رو بهش بگم. فقط میخوام یکی من رو در آغوش بگیره و باهام حرف بزنه و بزاره یکم باهاش درد و دل کنم.
احساس بدی داره که آدم چنین چیزی رو بخواد و چنین حسی داشته باشه اما مجبور بشه بره داخل دستشویی و گریه کنه تا کسی اشک هاش رو نبینه با این که از ته قلبش میخواد یکی متوجه حالش بشه و یکم دل داریش بده و باهاش راجب ناراحتیش حرف بزنه.
این شرایط رو...
من امشب دارم
کاش یکی بود که بتونم باهاش در مورد ناراحتیم حرف بزنم...
هميشه يادمان باشد :
که نگفتهها را میتوان گفت،
ولی گفتهها را نمیتوان پس گرفت!
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ؛
شکست با کوزه است...!
دلها خیلی زود از حرفها میشکنند!
روزی که باران بارید ، همه چیز عوض شد...
حال و هوایم...
افکارم...
ذهنم...
احساساتم...
قلبم...
ناخودآگاهم...
اطرافم...
حصاری دیگر را اطراف خودم میکشم.
حصاری برای حفاظت از...
عشق
قلب
روح
جسم
ذهن
خود
و هر آنچه و هر آن کس که برای مهم ، ارزشمند و عزیز هستند